غول چراغ 03

خرید بک لینک

ولي عشق مي كردي توي استكان كمر باريك چايي مي خوردي ها. پكر شدم. غول داشت لبخند پيروزمندانه مي زد. دستشو گذشت روي شونه م و پرسيد سرايدار چي شد؟ مي خواي بفرستي دنبالش؟ من به روي خودم نياوردم كه چي مي گه. ته چايي مو خوردم. اومدم بذارم برم. ديدم چراغ جادو داره دود مي كنه. راستي غول ها شيشه ي عمر ندارن؟ فكر كنم اين قسمت فكرم با صداي بلند بود. جا خورد. ببين خانم خيره، دو تا آرزو مونده، داري جر زني مي كني؟ چرا نمي ري سراغ آرزوهاي جديدت؟ مي خواي آرزوهاتو تك تك اسم ببرم؟ مي خواي بگم تراس يه خونه رو پسند كردي كه هميشه تصور مي كني نشستي و داري همه ي شهر رو نگاه مي كني؟ مي خواي بگم چرا هر روز به سقف اتاقت خيره مي شي؟ و داري به ... پريدم وسط حرفش صاعقه زدم .خورد به اطرافش ولي حساب كار دستش اومد. كي گفته تو بياي اينجا پيست پيست كني؟ با اون قوري زشتت. همينطور هم دود داره مي ده. قوري رو برداشتم يكم بر اندازش كردم. دود هاشو زدم كنار. سكوت برقرار شد. فكر كنم بخش آرزوهاي حد واسطم كه به روي خودم نياورده بودمشون، داشت صدا مي داد. يه هو بي مقدمه رو كردم سمت درِ قوري و پرسيدم چرا سه سال زودتر نيومدي آرزوهامو بپرسي؟

---

غول داستان يكم منزوي به نظر مي رسيد اما زود جواب حاضر و آماده ش رو آورد جلو. كه تو سه سال پيش به غول فكر هم نمي كردي. فقط بهم اشارت هاي نظر كوچك داشتي. راست هم مي گفت. فقط يك شعر درمانده براي غول نوشته بودم. چند وقت اخير اما مدام چشمم دنبال چراغ جادوش بود.

من راستي تو اين قصه آدم نبودم ها. من باد هستم. براي همينم هست كه وقت و بي وقت مي ذارم مي رم.سه سال پيش كه در اوج رفتن هام بودم، تنم خورد به تنه ي يه درخت ..چه درختي ! اسير شاخه هاش شدم. حيف كه نمي شد بمونم. آخه ماهيت ما كه باديم، رفتنه و ماهيت درختا به ريشه شونه. همه مي دونستن با هم نمي سازيم. اوايل وقتي به درخت مي رسيدم، خنك نسيم از سوي دلبر مي شدم انقدر سرعتم كم مي شد، فكر مي كرد نوازشم. ولي كم بود. باد هم به كم قانع نمي شه. مثل ماهيت آب نيست. سخت بود ولي دل هم نمي شد كند. دست كم سالي يك بار نسيم خنكش مي شدم اما بقيه سال رو زياد طوفان مي دادم بيرون. اين ها رو براي كي تعريف مي كردم؟ غول رو انقدر دود گرفته بود كه كمرنگ و كمرنگ تر مي شد. همين كه ديدم داره كم مي شه، بارون اومد. داشت مي رفت. ديدم كه غول همه ش دود شد و دود همه ش رفت توي چراغ. قوري چاييش رو نصفه ول كرده بود. آماده شدم كه خيلي بذارم برم. ديدم چراغ داره تكون مي خوره. از توي دلش يه شاخه گل رز سفيد تف كرد. به روبان سبز بهش وصل بود با يه كاغذ لوله شده.

---

روبان سبز رو پيچيدم دور استكان كمر باريك. كاغذ رو باز كردم ديدم با دستخط خوش نوشته دوستت داشتم خانم خيره.

ديگه وقت رفتنم بود. پنجره ي اتاقم رو باز كردم. رفتم. اون دور دورها تو كوهستان، يه عقاب با بالهاي پرپشت مي خواد اوج بگيره ولي جريان هوا قوي نيست. بايد برم اوجش بدم. كار دارم. اينكه چراغ جادو تو كابينت بالا سمت چپ پيش بييكوييت هاست، بين خودمان بماند. آرزويي اگر داري، كار غول نيست. كار صاعقه هاي خودته.

www.tm-poem.blogfa.com...

ما را در سایت www.tm-poem.blogfa.com دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 21:30

صفحه بندی