غول چراغ ٠١

خرید بک لینک
غول چراغ جادو يك روز آمد بالاي سرم. داشتم به سقف خيره مي شدم كه پرسيد: نمي خواي به هيجان بياي؟ يكم فكر كردم، جواب دادم: از اين قوري ها نداري؟ هر جا گشتم، بدون در بود. غول چراغ جادو كه يكم بهش بر خورده بود، صداي دو رگه ش رو سه رگه كرد و جواب داد : قوري چيزي به ارزش هاي من اضافه نمي كنه خانم خيره:| . حالا سه تا آرزو كن ببينم چي تو كله ته؟ همين طور كه داشتم تند تند صداي تپش قلب مي دادم، با خونسردي نگاهش كردم و پرسيدم از اين آرزو ها هم حسابه كه هزار تا آرزو كنيم؟ غول نذاشت حرفم تموم شه و گفت كه قديمي شده و سعي كن اصالت داستان رو خراب نكني. سه تا. حالا بيا و اولويت قائل شو بين آرزوهات ! سقف اتاق آبي آسماني شد، ابر و باد اومد. تپش قلب رفت پيش صاعقه يه دور بزنه بياد. من موندم و آرزوهام. بغض كردم يا بارون اومد نمي دونم. هميشه جاهاي مهم قصه كه مي رسه، صداي كم رگه م دو رگه مي شه و اشك آدم مياد دم مشكش. پا شدم رفتم. غول همينجور وا موند ! بابا سه تا آرزو خواستي بكني ها! عجب آدميه. قوري ارزش اين بازيا رو داشت؟ بيا صاعقه هاتو جمع كن كجا مي ري ؟
چقدر سر و صدا مي كنه اين .انگار تو مغز آدم باشه. كاش يه قوري داشتيم، ضايعات مغزي رو خالي مي كرديم توش و درش رو مي بستيم. اين بود اولين آرزو.

www.tm-poem.blogfa.com...

ما را در سایت www.tm-poem.blogfa.com دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 21:30

صفحه بندی